چرا صحبت ؟

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۵:۵۳ ب.ظ

چیزی که با دعوا حل می شه چرا صحبت ؟

پیوند کلیه

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

-چه خبر ؟ نیستی ؟
+آره مریض بودم، کلیه ام رو پیوند زدم
-به به پیوندتان مبارک !

طعم درخت

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

نمی دانم درخت بودن چه طعمی دارد ؛
نمی دانم اصلا برای ما طعمی خواهد داشت ؛
نمی دانم در دنیای ریشه دار زندگی کردن را می شود زندگی نامید ؛
ولی هر چه باشد و هر چه نباشد ، دوست دارم باد غزل خوان ، بی هیچ سلامی دستانش را در میان شاخه هایم مویه کنان بفشارد .
شاید در زندگی بعد طعمش را چشیدم …

کاغذ کاهی دفتر چهل برگ

سفیر — برچسب ها :, , , , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

چرا اینطور است ؟ چرا ؟ هیچ وقت احساس تعلق و ذوقی در نوشتن با کاغذهای رسمی نداشته ام ؛ همیشه دوست داشتم برای نوشتن بهترین نامه ام، از وسط دفتر چهل برگی که توش از دلم و تمام زندگی پشت میز درسم مینوشتم برگی بردارم و برای کسی که می خواستم می نوشتم. همیشه این کاغذهای کاهی دفتر چهل برگ زندگی ام هست که مرا یاد دوستانم و دوران خوش می اندازه. نمی دونم چه کششی می تونه داشته باشه یه کاغذ بدون هیچ وزن و ارزشی ، شاید این بخاطر خونی است که در درختش بوده یا شایدم به خاطر بادی که روزی اسرار دل مردم را به گوش درخت می رسانده.

خواهم نوشت

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

خواهم نوشت
می نویسم
می نویسم
آن قدر می نویسم تا مرکبم جایی برای نوشتن برایم بگذارد
آن طور می نویسم تا دستانم جایی برای نگهداری قلم بدون مرکب برایم بگذارد
آن طور می نویسم که خوانده شوم
آن قدر می نویسم تا مرکب وجودم به تباهی رسد
آن طور می پویم تا در ساقه گیاهی نو رسیده جاری شوم
آن طور که درخت اناری شوم و بازیچه دست نوشته ها ، و تقدیر نوشته های خطی خطی آدمی ، در من به سکوت ناتمام تمام قصه ها مانَد

آبیاری

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

تمام عصر جمعه را به آبیاری باغچه خانه پرداختم تا شاید کسی هم پیدا شود و باغ دل ما را آبیاری کند

شراب تلخ

سفیر — برچسب ها :, , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

آنقدر شراب تلخ خواهم خورد که سقف اطاق بر کف اطاق پهن شود.

آزادی

سفیر — برچسب ها :, , , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

بی شک هر آزادی ای بهایی درخور خودش داره ؛
بهای آزادی روح همان جان آدمی است

فریز

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

کاش میتوانستم تو را هم مثل بقیه وسایل فریز کنم تا شاید فاسد نشوی و بعدا قابل استفاده شوی

بازگشت زیر بارن

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

بازگشت زیر باران ، بدون چتر ، سالهاست که به افسانه ها پیوند خورده.

پوچی

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

از کجا این همه پوچی به قلم می آیند ؟

سکون

سفیر — برچسب ها :, , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

ساعت مچی ام از کار افتاده ؛
یعنی زمان برایم ایستاده و من در سکون به سر می برم !

چند کیلوبایت ناقابل

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

چه خیال هایی در سَرِمان بودا، ولی چه سود ؟
کل زندگی آدمی را در چند کیلوبایت ناقابل هم میتوان گنجاند.

میدانم

سفیر — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

میدانم که میدانی بی آن که دانسته ای دل نادانم را شکسته ای

سبزی دل

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

انگاری همیشه باید منتظر چیزی برای سبز نگاه داشتن دل بود ؛
گُلی
باغی
نگاهی
سرودی

درخت انار

سفیر — برچسب ها :, , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

روزگاریست که درخت انار پیر جایش را به خاکستر داده …

اعمال

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

اعمالم پشت به نظراتم در حال حرکتند ؛
نمی دانم چرا اینطوری شده است !

باد

سفیر — برچسب ها : — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

خوبی باد اینه که از هر طرف بیاد به همون طرف میره

بعد از مرگ

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

خیلی چیزها را محفوظ نگاه داشته ام ؛
خیلی ها را به یاد ندارم ؛
خیلی ها اصلا نبوده اند ؛
خیلی ها هم شاید بعد از مرگ سراغم گیرند ؛
پس تو میتوانی منتظر بمانی ، منتظر بمانی تا بعد از مرگم منتشرشان کنم !

تعادل گرمایی

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

باد سرای گرم قلبم به طرف قلب سردش حرکت کرد ، تا شاید بتواند تعادل گرمایی شیمی را اثبات کند ؛
ولی نشد !

باغچه

سفیر — برچسب ها :, , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

قبل تر ها باغچه ای نبود که آب و جارویش کنم ؛
تازه تر ها باغچه ای دارم ؛
ولی سال هاست که دگر کسی جارو به دست نمی گیرد …

علامت سوال

سفیر — برچسب ها : — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

راستی کدامین جواب بوده که کمرِ علامتِ سوال را اینچنین خم کرده ؟

بدان

سفیر — برچسب ها : — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

صدایم نمی کنی ، نکن !
نگاهم نمی کنی ، نکن !
جوابم نمی دهی ، نده !
بدان
چه کنی
چه نکنی
برایت خواهم شکست

زندگی ادامه داره

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

زندگی منتظر نمی مونه ؛
نمی بینه که تو نقشِ زمین شدی ؛
یا داری می دوی ؛
به راهش ادامه می ده مثل همیشه !

سیگار خیالی

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

عمریست سیگارِ خیالی ام روشن است ولی دودی بیرون نمیدهد …

تقدیر

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

دفتر تقدیرم را نگاهی انداختم ؛
هیچ چیز پیدا نکردم ؛
شاید تا به حال تقدیر برایم رقم نخورده ؛
شاید من مانده ام در این دنیا بدون هیچ تقدیری .

دوری و دیری

سفیر — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

دوری و دیری هم فاصله چندانی با هم ندارند ؛
باز هم حرف از فاصلهءِ میانِ حرفهاست !

شاید

سفیر — برچسب ها :, , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

امروز صبح قرار بوده خورشید به آسمان بیاید ولی نیامده !
نمیدانم چه شده
شاید
مرخصی
خواب مانده
شاید
قرار بوده جایش را به ابرهایِ باران بدهد
ولی شاید ابر هم گریه اش نیامده و نیامده
شاید این اشکهای مصنوعی برای ابر کارساز نیست، اون اشک واقعی میخواهد

می نویسم سوی دوست

سفیر — برچسب ها : — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

می نویسم سوی دوست :
هر چه من دارم از اوست
هر چه من خواهم در اوست
هر چه او بدنام و ناکامم کند …

حس غروب

سفیر — برچسب ها :, , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

واژه ها می گویند
رنگ ها می بینند
و فقط حسِ غروب است که بی پایان ماند

زمین و زمان

سفیر — برچسب ها :, , , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

فرقِ بین زمین و زمان در سومین حرف ختم میشود ؛
پس منتظرِ زمانی هستم که به زمینِ دلم پا گذاری ؛
هر چند فاصلهءِ یک حرف عمرها گذرد !

حس بارون

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

دیگه بارون در دلم حسی ایجاد نمی کند
تقصیرِ دلم نیست
همه جا سنگ فرش و آسفالت شده !

جا مانده

سفیر — برچسب ها :, , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

من پشتِ دیوارِ زمان جا مانده ام ؛
کسی صدای مرا می شنود ؛
من جا مانده ام

..
.

احساسات

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

آشکار نکردنش خیلی مهمه ؛
مردم هیچ تلاشی برای نشون دادن احساساتشون نمیکنن ؛
اونا سعی در پنهانش دارن
شاید هم ازش فرار میکنن …

تمرکز

سفیر — برچسب ها :, , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

روی صندلی می نشینم ، دوست دارم افکارم را در شلوغی بی حد و مرز دیوار ها به خیالات جدیدی متمرکز کنم . هیچ وقت نتونستم اونطور که میخوام افکارم را متمرکز کنم . شاید این به خاطر توست ، به خاطر تویی که در ذهن منی و هیچ وقت نمی گذاری افکارم به هم بپیوندند .
این را حس می کنم
می بینم
لحظه ای را می بینم که تو درون فکر منی و با کمک باد این دشمن همیشگی افکارم را از هم دور می کنی .

نوشته های بی نام

سفیر — برچسب ها :, , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

نوشته هایم نامی ندارند ؛
از این روست که دفترم فهرستی طلب نکرده …

بیرون پنجره باد است

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

-بیرون پنجره باد است-
-درون پنجره هیچ-
-توی خانه کسی است-
-ولی ؛ هنوز کسی بیرون در را ندیده-

تنهایی

سفیر — برچسب ها :, , , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

اینجا قدیم تر ها جا بسیار بود ، تنهایی آنقدر  جاگیر شد که دیگر …
نه زیبایی
نه رویایی
نه خیالی
نه شروعی
نه پایانی
هیچ چیز و هیچ کس ؛ فقط و فقط تنهایی …

خیره به گذشته

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

زمان چشم به راه آینده و من هنوز
… به گذشته خیره ام !

آشنای دیرین

سفیر — برچسب ها : — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

می نویسم به آشنای دیرین :
دوستت دارم هنوز …
… همین !

قفل

سفیر — برچسب ها :, , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ


دیگر عمریست که درها را شب قفل نمی کنم
اما
هنوز نیامده ای …

راننده خوب و راننده بد

سفیر — برچسب ها :, , , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

تنها معیار موجود برای تشخیص راننده خوب از بد میزان کرایه ایست که میگیرند !

دستان خسته

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

دستان خسته ام به شقایق نمی رسد …

عصا

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

باز هم عصا دستگیرم شد ؛
تنها اوست که مرا تنها نگذاشته !

ناباوری

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

ناباوری را بر پایه ای از باورهایم ساخته ام …

صبا

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

چند سالی است صبا از کوچه ما گذر نکرده ؛
شاید صبا هم جایش را به پمپ های باد داده !

روزنامه

سفیر — برچسب ها :, , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

انگاری روزنامه ها با مطالبشون میخوان زندگی رو تغییر بدن …

روز مبادا

سفیر — برچسب ها :, , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

به روز مبادای زندگی نزدیک شده ام
آیا میتوانم از خاطراتت خرج کنم ؟

کپی رایت

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۹ ق.ظ

خوبی هایت را در بر قلبم حک کردم ؛
نامه هایت را در بایگانی دلم انبار کرده ام ؛
آیا باید از جایی برایشان کپی رایت بگیرم !؟!

مشهوریت

سفیر — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

سخت ترین قسمت مشهوریت اینه که مردم همه باهات موافقن ؛
حتی اگه دیوانه وار ترین حرف ها رو بزنی ؛
چقدر بده که آدم نیاز داشته باشه که یکی بهش بگه داری چرت میگی !

وطنی

سفیر — برچسب ها : — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

قسمتیم وطنیه ؛
قسمتیم اجنبی آبادیه ؛
قسمتیم ناکجاآبادیه ؛
ولی اسمم وطنیه ،
پس همه فکر میکنن من وطنیم !

بازیگر

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

دیگر خودش نبود
او در میان نقش فیلم هایش گم شده بود !

درام و کمدی بودن

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

درام بودن راحته !
کمدی بودن سخت !

خدا با ماست

سفیر — برچسب ها : — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

-خدا با ماست
+پس کی با اوناست ؟

قطره اشک

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

چشمانم را مچاله کردم تا شاید قطره اشکی بجا مانده سرازیر شود ولی نشد …

گذر زمان

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

تنها چیزی که میشه تو دفتر خاطرات پیدا کرد گذر زمان ه …

تنهایی مفید

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

یه قانونی رو دیروز بعد از کلی تنهایی کشف کردم ؛
تنهایی مفیده ؛
ولی ضررش بیشتر از نفعِ شه .

بی عشقی

سفیر — برچسب ها :, , , , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

خسته از سفر ؛
خسته از خیال ؛
خسته از تنهایی ؛
مرده از بی عشقی !

تلاش

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

تلاش را در نگاه مردی دیدم که سعی داشت با آب دهانش آتش حکم اعدامش را خاموش کند.

بارون های قدیمی

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

بارون هم همون بارون های قدیمی
از صبح است که بارون می آید
ولی هنوز دل مردم را پاک نکرده !

دلم

سفیر — برچسب ها : — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

دلم برات می آید
دلم برایت می خواند
دلم برایت می ماند
میدانم روزی
دلم برایت می میرد

ابر

سفیر — برچسب ها :, , , , — سفیر @ ۱:۳۰ ب.ظ

آه ای ابر
ای هم دم آسمان صاف من
ای پدید آورنده روزهای بارانی
ببار بر من
تا با فرسایش من خاک جان تازه ای گیرد

پرواز افکار

برگرفته — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۱:۱۵ ب.ظ

پرنده وقتی اسیر میشود ، فکرش پرواز میکند.

دنیای بی ریشه

سفیر — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۱۱:۳۵ ق.ظ

باد
شاخ و برگ های جوانم را ببر تا سلام مرا به دنیای بی ریشه برسانند.

آسمان تعطیل است

برگرفته, شعر — برچسب ها :, , , , — سفیر @ ۱۱:۳۲ ق.ظ

آسمان
تعطیل است
بادها بیکارند
ابرها خشک و خسیس
هق هق گریه خود را خوردند

رویاها تا لحظه ای لذت بخش هستند که به مرحله ی عمل نرسند

برگرفته — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۱:۴۴ ب.ظ

تا آن لحظه، سفر و اندیشه ی رفتن به سرزمین های دور فقط یک رویا بود، و رویاها تا لحظه ای لذت بخش هستند که به مرحله ی عمل نرسند . در رویا ما همه ی ریسک ها، نا امیدی ها و سختی ها را نادیده می گیریم، و وقتی که پیر می شویم دیگران را - ترجیا پدر و مادر، همسر یا فرزندانمان – به خاطر کوتاهی خودمان برای تشخیص دادن رویاهایمان سرزنش می کنیم.

روز روشن

برگرفته — برچسب ها :, , — سفیر @ ۴:۱۵ ب.ظ

دزدی در شب خانه فقیری می جست . فقیر از خواب بیدار شد . گفت : ” ای مردک ! آنچه تو در تاریکی میجویی ، ما در روز روشن میجوییم و نمیابیم “

بهتر است …

برگرفته — برچسب ها :, , — سفیر @ ۱۲:۴۳ ق.ظ

بهتر است کنار یک مرد ثروتمند غمگین باشی تا اینکه در کنار یک مرد فقیر شاد باشی.

ناشناخته

برگرفته — برچسب ها :, , — سفیر @ ۱۲:۴۱ ق.ظ

آنقدر ناشناخته بود که دریا اولین بار برای یک دریانورد است.

هیچ کس صاحب هیچ چیز نیست

برگرفته — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۱۱:۱۹ ق.ظ

زندگی به من درس داده که هیچ کس صاحب هیچ چیز نیست، همه چیز یک فریب است، و این مورد همانند چیزهای غیرمادی در مورد مادیات هم صادق است . تمام کسانی که چیزی را از دست داده اند همیشه فکر می کنند آن چیز برای همیشه ماندگار است و در آخر نتیجه گرفته اند هیچ چیز واقعا به آنها تعلق ندارد . و اگر هیچ چیز به من تعلق ندارد ، هیج دلیلی ندارد که وقتم را برای جستجوی چیزهایی که بر اي من نیستند، تلف کنم . بهترین آن است که جوری زندگی کنم که امروز روز اول و آخر زندگی ام است.

زان پس

برگرفته — برچسب ها :, , , , , — سفیر @ ۷:۰۷ ق.ظ

آنگاه
خورشید سرد شد
و برکت از زمین ها رفت
و سبزه ها به صحراها خشکیدند
و ماهیان به دریاها خشکیدند
وخاک مردگانش را
زان پس به خود نپذیرفت

وفا

برگرفته — برچسب ها : — سفیر @ ۷:۰۷ ق.ظ

اگر من قرار است به کسی یا چیزی وفادار باشم، اول از همه باید نسبت به خودم با وفا باشم.

اشتباه کردن بخشی از زندگیست

برگرفته — برچسب ها :, , , , — سفیر @ ۷:۰۷ ق.ظ

همه به من می گو یند که دارم تصمیم اشتباهی می گیرم، اما اشتباه کردن بخشی از زندگی است .جهان از من چه می خواهد؟ آ یا می خواهد که هیچ ریسکی نکنم، و به جایی برگردم که از آن آماده ام چون جرٱت آن که به زندگی “بله” بگویم را نداشتم؟

هیچ کس

برگرفته — برچسب ها :, , , , — سفیر @ ۷:۰۷ ق.ظ

هیچ کس توجه نمی کرد که این اولین تماس او با اقیانوس بود، با جریان آب ها، با موج های خروشان ، و در آن طرف اقیانوس اطلس، با ساحل آفریقا وشیرهایش.

بهشت

سفیر — برچسب ها :, — سفیر @ ۷:۰۷ ق.ظ

او دوباره به بهشت رفت و برگشت ، حتی برای این کار بلیط هم نخریده بود.

قدرت زیبایی

برگرفته — برچسب ها :, , — سفیر @ ۸:۰۲ ب.ظ

قدرت زیبایی برای زنان زشت جهان چگونه است؟

عاجز

برگرفته — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۱:۱۸ ق.ظ

متوجه شده ام آنها که قلب مرا لمس کرده اند از برانگیختن جسم من عاجز بوده اند، و آنها که جسم مرا برانگیختند از لمس قلب من عاجز بودند.

انسان ها

برگرفته — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۱:۱۶ ق.ظ

من به طور ساده اصلا عاشق نمی شوم. هر روز که می گذرد من بیشتر متوجه می شوم انسان ها چه قدر موجودات ضعیفی هستند ، چه قدر بی ثبات ، ناامن وغافلگیر کننده.

هدف

برگرفته — برچسب ها :, , , — سفیر @ ۱:۱۵ ق.ظ

هدف من این است که عشق را بفهمم . وقتی عاشق بودم ، احساس زنده بودن می کردم و می دانم هر چیزی که الان دارم ، هر چه قدر هم جالب به نظر برسند اما من را هیجان زده نمی کنند.

لکه خون

برگرفته — برچسب ها :, , , , — سفیر @ ۱:۱۳ ق.ظ

نزدیکی برایش دردناك بود و باعث شد که یک لکه خون بر دامن او پدیدار شود که آن را شست . هیچ چیز شبیه حس معجزه آسای اولین بوسه ی او نبود .

کاش نبودم

برگرفته — برچسب ها :, , — سفیر @ ۱:۱۱ ق.ظ

مصلوب به صلیب این همه زیباییم ، کاش نبودم.

عشق همه چیز را خراب میکند

برگرفته — برچسب ها :, , — سفیر @ ۱:۰۹ ق.ظ

یک بعد از ظهر ، وقتی به یک مادر که با پسر دو ساله ی خود بازی میکند ، فکر کرد او هنوز میتواند به یک همسر ، فرزند و خانه ای با منظره ی رو به دریا فکر کند ، اما او هرگز نباید عاشق شود زیرا عشق همه چیز را خراب میکند.

فکر یا غم ؟

سفیر — سفیر @ ۱:۰۷ ق.ظ

راستی آدم وقتی غمگین میشود فکرش بهتر کار میکند این به خاطر فکر است یا غم ؟

کاش

سفیر — برچسب ها :, , — سفیر @ ۱:۰۳ ق.ظ

کاش من هم میتوانستم عاشقانه هایی داشته باشم . عاشقانه هایی از جنس فهم و خیال.

یافتن شادی

برگرفته — برچسب ها :, , — سفیر @ ۴:۱۱ ب.ظ

من تنها فرد نیستم، اگر چه سرنوشتم ممکن است من را به مسیری خارج از قانون و جامعه بکشاند . به دنبال یافتن شادی ، اگر چه همه ی ما برابر هستیم، هیچ کدام از ما شاد نیست. نه آن بانکدار / موسیقیدان، نه دندانپزشک / نویسنده یا زن خانه دار / مدل.

جرات

برگرفته — برچسب ها :, — سفیر @ ۷:۰۷ ق.ظ

مردم جوری حرف می زنند که همه چیز را می دانند، اما اگر جرات کنی که یک سوال بپرسی، آنها هیچ چیز نمی دانند.

ساده

برگرفته — برچسب ها :, , — سفیر @ ۲:۱۳ ق.ظ

زن نامرئی کنارش لبخند زد .زن که شبیه مریم مقدس ، مادر مسیح بود به او لبخند زد و به او گفت : مواظب باش همه چیز آنقدر که تو فکر میکنی ساده نیست.

شاد

برگرفته — برچسب ها :, — سفیر @ ۲:۱۴ ق.ظ

من کشف کردم که چرا یک مرد به خاطر زن ها پول می پردازد : او می خواهد که شاد باشد.

راهبه

برگرفته — برچسب ها :, , — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

به این فکر کرد که برای باقی عمرش یک راهبه میشود و بقیه زندگیش را وقف عشقی می کند که صدمه نمیزند و جای زخم هایش روی قلب نمی ماند - عشق برای مسیح.

حرکت

برگرفته — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

زندگی خیلی سریع حرکت می کند . با یک ماجرا در یک ثانیه ما را از بهشت به جهنم می رساند.

اشتباه

برگرفته — برچسب ها :, — سفیر @ ۹:۰۰ ق.ظ

وقتی ما کسی را می بینیم و عاشق می شویم، احساس می کنیم که همه ي دنیا با ما است .من امروز این اتفاق را حس کردم ، وقتی خورشید غروب می کرد. ولی اگر چیز اشتباهی اتفاق بیافتد، هیچ چیزي باقی نمی ماند! هیچ مرغ ماهی خواري! هیچ موسیقی از راه دور، نه حتی مزه ي لب ها ي او.


مطالب این صفحه طبق این لیسانس منتشر میشود .
(c) 2008 سفیر | Barecity ترجمه شده توسط محمد کشوری